گنجشكك اشي مشي

گنجشكك اشي مشي
وبسایت مانلي فراهاني
قالب وبلاگ

خوابم می آید.

دیروقت است.

نمی خوابد نیروانا.

چند بار مرا از روی تخت بلند می کند به بهانه های گوناگون.

آخرین بار می گوید مامان تشنمه ...شیر می خوام....

بلند می شوم با خستگی.

انگار اخم هام توی هم است.

دارد نگاهم می کند نیروانا.

به تقلید از من اخم کرده است.

لیوان را از شیر پر می کنم و می دهم دستش.

لاجرعه سر می کشد.

مثل بچه گربه ای ، از دو سوی دهانش قطره های شیر روان است.

تصویری خواستنی است.

خنده کنج لبم  جا خوش می کند.

دخترک خنده ام را می بیند.

با همان زبان شیرین و شکسته بسته می گوید:

خوشحالی با من؟......

چاره ای ندارم جز آن که او را   محکم  در بغل بفشارم و ببوسم....

[ شنبه 18 دی 1395 ] [ 15:30 ] [ مامان اشي ] [موضوع : ] [ ]

خوب است کنار هم بودنتان .

زندگی کردن را بهتر یاد می گیرید.

رقابت  برای برخورداری از محبت و موقعیت بیشتر...

شناختن مفهوم حق و نوبت....

و بسیاری مفاهیم دیگر که   تنها  اگر کنار هم زندگی کنید ،

یادشان می گیرید.....

[ يکشنبه 18 مهر 1395 ] [ 13:27 ] [ مامان اشي ] [موضوع : ] [ ]

حالا دو تا گنجشک در دامانم زندگی را تمرین می کنند.

در اولین زمان ممکن برایشان خواهم نوشت

[ يکشنبه 30 فروردين 1394 ] [ 20:30 ] [ مامان اشي ] [موضوع : ] [ ]

 

اینجا

مهر و یاد  تو در دلم

 به کلمه هایی تبدیل می شوند

که در آنها

 استیصالی عاشقانه

اما خوشایند

موج می زند.

من باید باشم

تا عاشق چشم های سیاه تو را ببینم

و به خدا آفرین بگویم

وقتی می رقصی

 وقتی شکوفا می شوی

 وقتی می خندی

 و وقتی زندگی را زندگی می کنی

 من برای تماشای لحظه لحظه ی تو در هستی

 به زنده  بودنم سخت نیازمندم...

بوسه بر دست پر مهر خدا

که تو را فقط

فقط تو را

برای دلم آفرید...

 

 

 

[ چهارشنبه 2 مرداد 1392 ] [ 11:08 ] [ مامان اشي ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 32 صفحه بعد

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زمان،همانند ماهي از ميان دستان من و تو مي لغزد و مي گريزد. روز جمعه ساعت شانزده و چهل و پنج دقيقه ی دوازدهم مرداد 86 13به دنيا آمدي و چشم و دلم را روشن كردي . حالا پيش چشم هام لحظه به لحظه و روز به روز مي بالي و به فرداهاي ناديده و ناشناخته مي رسي. گيراترين شراب جهاني.هر وقت خسته و دلگير مي شوم ،كمي در بغل گرفتنت ،و بوسيدنت جان دوباره به من مي دهد و سرمست مي شوم براي اينكه برخيزم و زندگي را از سر بگيرم. با تو زندگي نمي كنم. زندگي را مي نوشم،عمر عزيزم مانلي! اينجا خانه مجازي خاطره هاي توست. برايت مي نويسم تا از يادشان نبريم. محل تولد:تهران بيمارستان:خاتم الانبيا نام پزشکی که تو را به دنیا آورد: دکتر سیده افسر شرفی نام پزشکی که تو را در بیمارستان ویزیت کرد: دکتر ویلا شکوهیان قد تو زمان تولد:50 وزن :3کیلو و پانصد و سی گرم
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 2
بازدید امروز : 51
بازدید دیروز : 108
بازدید هفته گذشته : 159
کل بازدید : 112814
امکانات وب
KoodakMedia.com خطاطي نستعليق آنلاين



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
http://axgig.com/images/16586391569243466334.jpg